السيد الخميني

10

ديوان امام ( فارسى )

غم يار / باده از پيمانهء دلدار هشيارى ندارد / 77 اخگر غم / آنكه ما را جفت با غم كرد ، بنشانيد فرد / 78 سفر عشق / با دل تنگ به سوى تو سفر بايد كرد / 79 قبلهء عاشق / بهار شد ، در ميخانه باز بايد كرد / 80 صبح اميد / عشقت اندر دل ويرانهء ما منزل كرد / 81 عشق دلدار / چشم بيمار تو اى مىزده بيمارم كرد / 82 دلجويى پير / دست آن شيخ ببوسيد كه تكفيرم كرد / 83 عشق چاره‌ساز / حديث عشق تو باد بهار بازآورد / 84 اسرار جان / اى دوست ! پير ميكده از راه مىرسد / 85 فارغ از عالم / فقر ، فخر است اگر فارغ از عالم باشد / 86 راز نهان / داستان غم من ، راز نهانى باشد / 87 مژدهء وصل / گره از زلف خم اندر خم دلبر وا شد / 88 معجز عشق / ناله زد دوست كه راز دل او پيدا شد / 89 سرود عشق / بهار آمد و گلزار نورباران شد / 90 بهار / بهار آمد كه غم از جان بَرَد ، غم در دل افزون شد / 91 خضر راه / چه شد كه امشب از اينجا گذارگاه تو شد ؟ / 92 كتاب عمر / پيرى رسيد و عهد جوانى تباه شد / 93 دعوى اخلاص / گر تو آدم‌زاده هستى ، « علّم الاسما » چه شد ؟ / 94 جلوهء جمال / كوتاه سخن كه يار آمد / 95 ميلاد گل / ميلاد گل و بهار جان آمد / 96 كاروان عمر / عمر را پايان رسيد و يارم از در ، درنيامد / 97 لذّت عشق / لذّت عشق تو را جز عاشق محزون نداند / 98 جام جم / با گلرخان بگوييد ما را به خود پذيرند / 99 جلوهء جام / اى كاش دوست دردِ دلم را دوا كند / 100 راز مستى / بگشاى در كه يار ز خُم نوش جان كند / 101 پرده‌نشين / اين قافله از صبح ازل سوى تو رانند / 102 سايهء لطف / بوى گل آيد از چمن ، گويى كه يار آنجا بود / 103 درياى فنا / كاش روزى به سر كوى توام منزل بود / 104 طريق عشق / فراق آمد و از ديدگان فروغ ربود / 105 مستى نيستى / در محضر شيخ يادى از يار نبود / 106 سلطان عشق / گر سوز عشق در دل ما رخنه‌گر نبود / 107 كعبهء عشق / از دلبرم به بتكده نام و نشان نبود / 108 گواه دل / ساغر از دست ظريف تو گناهى نبود / 109 زنجير دل / جز گل روى تو امّيد به جايى نبود / 110 روز وصل / غم مخور ، ايّام هجران رو به پايان مىرود / 111 آتش عشق / كيست كآشفتهء آن زلف چليپا نشود / 112 راز بگشا ! / مرغ دل پَر مىزند تا زين قفس بيرون شود / 113 عشق مسيحادم / بلبل از جلوهء گل ، نغمهء داود نمود / 114 پرتو حسن / خواست شيطان بد كند با من ولى احسان نمود / 115 عاشق دلباخته / سرِ خُم باد سلامت كه به من راه نمود / 116 خرقهء فقر / بر در ميكده‌ام دست‌فشان خواهى ديد / 117 بهار آرزو / بر در ميكده‌ام پَرسه‌زنان خواهى ديد / 118 ديار قدس / دست از دلم بدار كه جانم به لب رسيد / 119 روى يار / اين رهروان عشق ، كجا مىروند زار / 120